021 - 44 35 52 27 Info@imcs.institute

چکیده

در این مجموعه مقالات به توضیح پنج موضوع مزیت,مزیت مطلق،مزیت نسبی،مزیت رقابتی ومزیت رقابتی پایدار می پردازیم و آن ها را مورد نقد و بررسی قرار می دهیم. این داستان جذاب را با معنای مزیت شروع میکنیم و در ادامه چگونگی به وجود آمدن مفاهیم مزیت مطلق، مزیت نسبی، مزیت رقابتی و تکامل آن ها به مزیت رقابتی پایدار توسط مایکل پورتر می پردازیم و در بخش آخر به نقد مزیت رقابتی پایدار توسط ریتا مک گراث می پردازیم.

مزیت رقابتی و انواع آن (قسمت اول)

مزیت مطلق

مزیت مطلق: از همان آغاز پیدایش علم اقتصاد، مبادلات بین‌المللی (تجارت بین الملل) هم مورد بحث قرار گرفته است. اولین نظریه‌ای که در مورد تجارت بین‌الملل ارایه شده است در اواسط قرن شانزدهم و در انگلستان به نام مرکانتیلیسم بوده است. اساس نظریه مرکانتیلیسم تاکید بر صادرات بیشتر و واردات کمتر است. تا در نهایت به مازاد تراز بازرگانی منجر شود. اما آدام اسمیت(۱۷۹۰-۱۷۲۳)، بنیانگذار مکتب کلاسیک، در سال ۱۷۷۶ در کتاب “ثروت ملل”، نظریه جدیدی را تحت عنوان مزیت مطلق در تجارت بین‌الملل مطرح نمود. در ادامه، دیوید ریکاردو که از شاگردان همین مکتب به‌شمار می‌آید، در کتاب “اصول اقتصاد سیاسی” که در سال ۱۸۱۷ منتشر شد، نظریه مزیت نسبی را ارائه کرد؛ که نسبت به نظریه اسمیت فراگیرتر بود. این نظریات (مزیت مطلق و نسبی)، تا مدت‌ها به‌عنوان پایه نظریات تجارت بین‌الملل به‌شمار می‌آمد. تا این‌که در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، نظریات دیگری هم در این قلمرو ارائه گردید.

به عبارتی دیگر، مزیت مطلق عبارت است از برتری یا مزیت یک کشور،بنگاه یا کارگر معین که به سبب آن می‌تواند محصول یا خدمت معینی را به هزینه ای کمتر از رقبا تولید نماید.

در نتیجه، مزیت مطلق به توانایی یک تولید کننده در تولید مقدار بیشتر یک محصول یا خدمت نسبت به سایر رقبا گفته میشود.

مفهوم مزیت مطلق:

براساس نظریه آدام اسمیت، تجارت بین دو کشور، با توجه به مزیت مطلق انجام می‌‌شود. وقتی یک کشور، کالایی را با کارآیی بیشتر، نسبت به کشور دیگر تولید می‌‌کند (اقتصاددانان در این زمینه می‌گویند کشور A در تولید کالای X خرید مطلق دارد)و تولید کالای دوم نسبت به کشور دیگر با کارآیی کمتر صورت می‌گیرد (عدم مزیت مطلق دارد)، در این‌صورت، هر دو کشور با تخصّص در تولید کالایی که در آن مزیت مطلق دارند و مبادله آن با یکدیگر، منافعی به‌دست می‌‌آورند. به این ترتیب افزایش در تولید هر دو کالا، منافع حاصل از تخصص در تولید و تقسیم منافع حاصل از تجارت بین دو کشور را نشان می‌‌دهد.

مثال: یک نفر ساعت نیروی کار، ۶ بوشل گندم در ایالات متحده و فقط یک بوشل گندم در انگلستان تولید می‌‌کند. از طرف دیگر یک نفر ساعت نیروی کار ۵ یارد پارچه در انگلستان و فقط ۴ یارد پارچه در ایالات متحده تولید می‌‌کند. لذا آمریکا نسبت به انگلیس در تولید گندم دارای مزیّت مطلق است. در مقابل، انگلستان نسبت به آمریکا در تولید پارچه دارای مزیت مطلق است. لذا در تجارت، آمریکا در تولید گندم و انگلیس در تولید پارچه تخصص پیدا می‌‌کنند و آمریکا گندم خود را با پارچه انگلیس معاوضه می‌‌کند. اگر آمریکا ۶ بوشل گندم را با ۶ یارد پارچه انگلیس مبادله کند، در این‌صورت، ۲ یارد پارچه یا ۲/۱ نفر ساعت یا ۳۰ دقیقه نیروی کار ذخیره کرده است(زیرا آمریکا در داخل می‌‌تواند ۶ بوشل گندم را با ۴ یارد پارچه معاوضه کند)، در مقابل، ۶ بوشل گندمی که انگلستان دریافت می‌‌کند، ۶ نفر ساعت نیروی کار لازم دارد؛ تا در داخل تولید شود. ۶ نفر ساعت نیروی کار در انگلیس می‌‌تواند ۳۰ یارد پارچه تولید کند. با مبادله ۶ بوشل گندم، انگلیس ۲۴ یارد پارچه یا حدود ۵ نفر ساعت نیروی کار ذخیره می‌‌کند.

این حقیقت که انگلیس بیش از آمریکا سود به‌دست می‌‌آورد، در اینجا چندان مهم نیست؛ مهم این است که هر دو کشور از تخصص و تجارت سود می‌‌برند. به هر حال مزیت مطلق، فقط بخشی از تجارت جهانی امروز را می‌‌تواند تفسیر کند و بخش اعظم تجارت جهانی، به‌ویژه تجارت بین کشورهای توسعه‌یافته با نظریه مزیت مطلق قابل توضیح نیست. این وظیفه، به‌عهده ریکاردو و نظریه مزیت نسبی او گذاشته شده است.

بر این اساس، یک کشور، کالایی را با بیشترین کارآیی تولید می‌‌کند و بخشی از آن را با سایر کالاهای مورد نیاز خود مبادله می‌کند. به این طریق تولید کل و رفاه تمام افراد حداکثر می‌شود. بنابراین در زمانی که سوداگرایان(مرکانتلیستها) معتقد بودند، که یک کشور، فقط به‌ضرر دیگران می‌‌تواند سود به‌دست آورد و از کنترل دولت بر تجارت و فعالیت‌های اقتصادی جانبداری می‌کردند، آدام اسمیت، اعلام کرد که تمام کشورها، می‌توانند از تجارت آزاد، به‌طور همزمان سود ببرند.

مزیت طبیعی و اکتسابی:

اسمیت اعتقاد داشت، که مزیت یک کشور یا طبیعی است یا اکتسابی. منظور از مزیت طبیعی، مزیت یک کشور، به‌دلیل شرایط اقلیمی و یا دسترسی به منابع طبیعی خاص، در تولید یک محصول، است و منظور از مزیت اکتسابی که امروزه بیشترین تجارت جهان را به خود اختصاص داده، مصنوعات و خدمات، به‌جای کالاهای کشاورزی و منابع طبیعی است. محل تولید این کالاها عمدتاً به مزیت اکتسابی آن‌ها بستگی دارد؛ که به‌طور عام به‌عنوان تکنولوژی تولید یا تکنولوژی فرآیند، به آن‌ها اشاره می‌‌شود.

مفروضات مزیت مطلق:

این تئوری، بر پایه مفروضاتی نهاده شده، که بدون در نظر گرفتن آن‌ها، این تئوری مصداق پیدا نمی‌کند. مهم‌ترین این مفروضات عبارتند از:

  1. همسان بودن تکنولوژی در دو کشور؛
  2. همسان بود نیروی انسانی از نظر مهارت و تخصص در دو کشور؛
  3. یکی بودن تابع تولید در دو کشور؛
  4. موجود بودن اطلاعات کامل و بدون هزینه برای همه اشخاص؛
  5. غیر قابل انتقال بودن عوامل تولید (عدم تحرک عوامل تولید) بین دو کشور و امکان مطلق حرکت این عوامل در داخل کشور؛
  6. موجود نبودن هرگونه مانع برای تجارت.

مزیت نسبی

مزیت نسبی: مفهوم مزیت نسبی ، در تکامل نظریه مزیت مطلق آدام اسمیت ابتدا در زمینه تجارت بین‌الملل به کار برده شد، به‌طوری‌که دیوید ریکاردو، در نوشته‌های خود در قرن نوزدهم میلادی، این‌گونه نتیجه‌گیری می‌کند که نفع هر کشوری در این است که به تخصصی شدن در تولید و ارائه کالاها و خدماتی بپردازد که از نظر نسبت قیمتها در آن بهترین است و با مبادله مازاد آن با کشورهای دیگر، نیاز خود به کالاها و خدمات دیگر را تأمین کند. مللی که سعی می‌کنند خودکفا باشند در واقع به نوعی فقر را در میان مردم خود گسترش می‌دهند، چرا که با تولید کالاهایی که در تولید آن‌ها بهترین نیستند، آن کالا را با قیمتی بالاتر از قیمتی که کشورهای دیگر می‌توانستند ارائه دهند به مردم خود می‌فروشند، در حالی که می‌توانستند با آزاد گذاشتن مردم شان برای تولید کالاهایی که در تولید آن‌ها بهترین اند، نهایت بهره‌وری و سود را از آن ایشان سازند. رابرت تورنز نیز دیگر اقتصاد دانی است که گفته می‌شود هر چند نه به صورت کتاب ریکاردو مدون و شفاف، ولی به این بحث مزیت نسبی پرداخته است.

همین منطق برای شرکای تجاری بیشتر نیز صادق است. تجارت آزاد در میان ملت‌ها باعث افزایش رفاه تمامی طرفین تجاری می‌گردد. در ذیل کالاهایی که ایران در تولید آن‌ها دارای مزیت نسبی می‌باشد فهرست شده‌است. مزیت نسبی امر ثابتی نبوده و طی زمان می‌تواند تغییر یابد. این مزیت در نتیجه تکنولوژی متفاوت تولید حاصل می‌شود و طبیعی است با پیشرفت‌ها و دستاوردها یا تحولاتی ( که گاه پس رفت تکنولوژیک ایجاد می نمایند مانند سیل و زلزله و جنگ و…) که در جامعه رخ می دهد مزیت‌ها مدام جابجا شوند.

روش‌های عددی شناسایی مزیت نسبی:

با توجه به اینکه تعیین قیمت نسبی در دنیای واقعی امروزی با تنوع بسیار زیاد کالایی و مسائل مربوط به نرخهای ارز و سیاست‌های دولت و غیره امکان پذیر نمی باشد جهت تعیین میزان مزیت نسبی، روش‌های عددی متفاوتی ارائه شده‌است که ذیلا به آن‌ها پرداخته می‌شود. این روش‌ها و شاخص‌ها بسته به نوع داده‌ها و نحوه استفاده از آن‌ها ممکن است پیش نگر/پس نگر یا پویا/ایستا باشند.

شاخص یا روش بالاسا:

یکی از شاخصها و روش‌های عددی مورد استفاده در شناسایی مزیت نسبی توسط اقتصاد دانی به نام بالاسا ارائه شده‌است که تحت عنوان مزیت نسبی آشکار شده با علامت اختصاری RCA شناخته می‌شود. این شاخص، یک شاخص ایستای گذشته نگر است. موسسه مطالعات و پژوهشهای بازرگانی وابسته به وزارت صنعت، معدن و تجارت در سال ۱۳۸۲ طرح پژوهشی جامعی در خصوص تعیین مزیت نسبی صادراتی کالاهای ایرانی با استفاده از این شاخص انجام داده است. تحقیقات موردی متعددی هم برای گروههای کالایی خاص با استفاده از این روش انجام شده‌است

مدل جاذبه ادیسون:

مدل یا نظریه جاذبه یک نظریه تجاری است تا یک شاخص، طبق نظریه جاذبه که مهمترین نظریه‌ای در تجارت بین‌الملل است که بحث هزینه‌های حمل و نقل را وارد مدل و بحث کرده‌است میزان تجارت بین دو کشور تابعی مستقیم از اندازه اقتصاد آن دو کشور و تابعی معکوس از فاصله آن دو می‌باشد. شاخص جاذبه هم یک شاخص ایستای گذشته نگر است. به‌طور معمول به اقتباس از فرمول جاذبه فیزیک نسبت حاصلضرب حجم تولید ناخالص داخلی دو کشور بر مجذور فاصله آن‌ها برابر میزان جاذبه بین دو کشور می‌باشد اما این یک فرمول مقدماتی است.

محدوده امکان‌پذیر تولید:

فرض کنید که دامدار و کشاورز هرکدام ۴۰ ساعت در هفته کار می‌کنند و این مدت را به پرورش دام، کاشت سیب‌زمینی یا ترکیبی از این دو اختصاص می‌دهند. کشاورز می‌تواند یک کیلوگرم سیب زمینی را در ۱۰ ساعت، و یک کیلوگرم گوشت را در ۲۰ ساعت تولید کند. دامدار، که در هر دو کار ماهرتر است، یک کیلوگرم سیب زمینی را در ۸ ساعت و یک کیلوگرم گوشت را در ۱ ساعت تولید می‌کند.

اگر کشاورز تمام ۴۰ ساعت وقت خود را صرف کاشتن سیب‌زمینی کند، ۴ کیلوگرم سیب زمینی به دست می‌آورد و گوشت نمی‌تواند تولید کند. برعکس، اگر تمام وقت خود را صرف تولید گوشت کند، ۲ کیلوگرم گوشت به دست می‌آورد. اگر زمان خود را به طور مساوی بین دو کار تقسیم کند، ۲ کیلوگرم سیب زمینی و ۱ کیلوگرم گوشت به دست خواهد آورد.

مرز امکان‌های تولید ترکیباتی از برونداد را مشخص می‌کند که اقتصاد می‌تواند با استفاده از تمام نهاده‌های خود تولید کند، و به این اصل اشاره می‌کند که افراد در تصمیمات خود با بده بستانروبه‌رو هستند. به عبارت دیگر کشاورز می‌تواند سیب زمینی بیشتری تولید کند اما تنها به قیمت تولید کمتر از گوشت! البته در اینجا فرض کرده‌ایم که او می‌تواند زمان خود را با یک نرخ ثابت بین دو کالا جایگزین کند. بدین معنی که اگر یک ساعت کمتر گوشت تولید کند (یا از ۰٫۰۵ کیلوگرم گوشت صرف نظر کند) و این یک ساعت را سیب زمینی تولید کند، دقیقاً برابر با بهره‌وری خود در یک ساعت (۰٫۱ کیلوگرم) سیب زمینی به دست می‌آورد.

اگر دامدار تمام ۴۰ ساعت زمان خود را صرف تولید سیب زمینی کند، ۵ کیلوگرم سیب زمینی به دست می‌آورد و تولیدی از گوشت نخواهد داشت. اگر او تمام وقت خود را به تولید گوشت اختصاص دهد، ۴۰ کیلوگرم گوشت تولید خواهد کرد و اگر وقت خود را به طور مساوی بین دو کار تقسیم کند، ۲۰ کیلوگرم گوشت و ۲٫۵ کیلوگرم سیب زمینی به دست می‌آورد.

اگر کشاورز و دامدار تصمیم بگیرند تنها به تولید خود تکیه کنند و با یکدیگر مبادله نکنند، آنگاه هر کدام از آن‌ها دقیقاً برابر با آنچه که خود تولید کرده‌است، کالا مصرف می‌کند. در این حالت محدوده امکان‌پذیر تولید برابر با محدوده امکان‌پذیر مصرف است؛ بدین معنی که بدون مبادله، ترکیباتی از سیب‌زمینی و گوشت را نشان می‌دهد که کشاورز یا دامدار می‌توانند مصرف کنند. اگرچه مرز امکان‌های تولید برای نشان دادن بده بستانی که دامدار و کشاورز با آن روبه رو هستند مفید است، اما نمی‌توانند به ما بگویند که آن‌ها چگونه تصمیم می‌گیرند که چه مقدار از زمان خود را به تولید گوشت و چه مقدار را به تولید سیب زمینی اختصاص دهند. فرض کنیم که ترکیباتی را که با نقاط «الف» و «ب» در شکل‌های ۱و۲ مشخص شده‌اند را انتخاب کنند: کشاورز ۲ کیلوگرم سیب زمینی و ۱ کیلوگرم گوشت تولید و مصرف می‌کند، درحالی که دامدار ۲٫۵ کیلوگرم سیب زمینی و ۲۰ کیلوگرم گوشت تولید و مصرف خواهد کرد.

اصل مزیت نسبی:

اگر دامدار هم در پرورش دام و هم در کاشت سیب زمینی بهتر است، چگونه کشاورز می‌تواند در کاری که بهتر می‌تواند انجام دهد مشغول شود؟ به نظر می‌رسد که کشاورز هیچ کاری را نمی‌تواند بهتر انجام دهد. باید به اصل مزیت نسبی توجه کنیم. به عنوان اولین گام برای درک این اصل، سؤال زیر را در نظر بگیرید: در مثالی که داشتیم، چه کسی می‌تواند سیب زمینی را با هزینه کمتری تولید کند: کشاورز یا دامدار؟ دو جواب برای این سؤال وجود دارد و این دو جواب کلید درک منافع حاصل از مبادله‌است.

مزیت مطلق:

یک راه پاسخ دادن به سؤال در مورد هزینه تولید سیب زمینی این است که مقدار نهاده مورد نیاز دو تولیدکننده را باهم مقایسه کنیم. دامدار تنها ۸ ساعت برای تولید ۱ کیلوگرم سیب زمینی نیاز دارد، در حالی که کشاورز ۱۰ ساعت نیاز دارد. بر اساس این داده‌ها، ممکن است نتیجه گرفته شود که دامدار کمترین هزینه تولید سیب زمینی را دارد. اقتصاددانان هنگامی که بهره‌وری یک فرد، بنگاه یا یک ملت را با دیگری مقایسه می‌کنند از اصطلاح مزیت مطلق استفاده می‌کنند. تولیدکننده‌ای که به نهادهٔ کمتری برای تولید کالا نیاز دارد، در تولید آن کالا دارای مزیت مطلق نامیده می‌شود. در مثالی که مرور کردیم، دامدار هم در تولید گوشت و هم در تولید سیب‌زمینی مزیت مطلق دارد، زیرا در مقایسه با کشاورز به زمان کمتری برای تولید ۱ واحد از هر کدام از کالاها احتیاج دارد.

هزینه فرصت و مزیت نسبی:

به هزینه تولید سیب‌زمینی می‌توان از زاویهٔ دیگری نیز نگاه کرد. می‌توان به جای توجه کردن به نهاده‌های مورد نیاز تولید، هزینه فرصت افراد را باهم مقایسه کنیم. هزینه فرصت یک شیء، تمام آن چیزی است که از دست می‌دهیم تا آن شیء را به دست آوریم. در مثالی که دیدیم، فرض کردیم که دامدار و کشاورز هر کدام هفته‌ای ۴۰ ساعت کار می‌کنند؛ بنابراین مدت زمانی که صرف تولید سیب زمینی می‌شود، از زمان تولید گوشت می‌کاهد. هنگامی که دامدار و کشاورز تقسیم زمان خود را بین دو کالا تغییر می‌دهند، روی مرز امکانات تولید خود حرکت می‌کنند؛ به عبارتی آن‌ها از یک کالا استفاده می‌کنند تا کالای دیگر را تولید کنند. هزینه فرصت بده بستانی را که هر کدام با آن مواجه هستند را اندازه می‌گیرد. ابتدا هزینه فرصت دامدار را در نظر بگیریم. تولید ۱ کیلوگرم سیب‌زمینی، ۸ ساعت از زمان کاری او می‌کاهد. هنگامی که دامدار آن ۸ ساعت را به تولید سیب‌زمینی اختصاص می‌دهد، ۸ ساعت کمتر به تولید گوشت می‌پردازد. از آنجایی که دامدار تنها یک ساعت برای تولید یک کیلوگرم گوشت احتیاج دارد، ۸ ساعت کار به ۸ کیلوگرم گوشت منجر می‌شود؛ بنابراین هزینه فرصت ۱ کیلوگرم سیب زمینی برای دامدار ۸ کیلوگرم گوشت است.

حال هزینه فرصت کشاورز را در نظر بگیرید. تولید ۱ کیلوگرم سیب زمینی برای او ۱۰ ساعت هزینه دارد. از آنجایی که او ۲۰ ساعت زمان برای تولید ۱ کیلوگرم گوشت لازم دارد، در ۱۰ ساعت ۰٫۵ کیلوگرم گوشت تولید خواهد کرد. در نتیجه هزینه فرصت ۱ کیلوگرم سیب زمینی برای کشاورز ۰٫۵ کیلوگرم گوشت است. دقت کنید که هزینه فرصت گوشت معکوس هزینه فرصت سیب زمینی است. چون ۱ کیلوگرم سیب زمینی برای دامدار ۸ کیلوگرم گوشت هزینه دارد، ۱ کیلوگرم گوشت برای او ‎۱/۸ کیلوگرم سیب زمینی هزینه دارد. به طور مشابه چون ۱ کیلوگرم سیب زمینی برای کشاورز ‎۱/۲ کیلوگرم گوشت هزینه دارد، ۱ کیلوگرم گوشت برای کشاورز ۲ کیلوگرم سیب زمینی هزینه دارد.

اقتصادانان هنگام مقایسه هزینه فرصت دو تولیدکننده از اصطلاح مزیت نسبی استفاده می‌کنند. تولیدکننده‌ای که هزینه فرصت کمتری برای تولید یک کالا دارد، یعنی کسی که باید از مقدار کمتری از کالای دیگر بگذرد تا این کالا را تولید کند، در تولید آن دارای مزیت نسبی نامیده می‌شود. در مثالی که دیدیم، کشاورز نسبت به دامدار هزینه فرصت کمتری در تولید سیب زمینی دارد (‎۱/۲ کیلوگرم در مقابل ۸ کیلوگرم گوشت). دامدار نیز نسبت به کشاورز هزینه فرصت کمتری در تولید گوشت دارد (‎۱/۸ کیلوگرم در مقابل ۲ کیلوگرم سیب زمینی). در نتیجه کشاورز مزیت نسبی در تولید سیب زمینی دارد، در حالی که دامدار در تولید گوشت به طور نسبی بهتر است و مزیت نسبی دارد.

آنچه که باید به آن دقت کنید این است که اگرچه یک نفر می‌تواند در تولید هر دو کالا مزیت مطلق داشته باشد ولی نمی‌تواند در تولید هر دو کالا مزیت نسبی داشته باشد. چون هزینه فرصت یک کالا معکوس هزینه فرصت کالای دیگر است، اگر هزینه فرصت یک کالا برای فردی به طور نسبی زیاد باشد، آنگاه هزینه فرصت او برای کالای دیگر باید به طور نسبی کم باشد. مادامی که دو نفر هزینه فرصت دقیقاً یکسانی نداشته باشند، یکی از دو نفر در تولید یک کالا و نفر دوم در تولید کالای دیگر مزیت نسبی خواهند داشت.

مزیت نسبی و مبادله:

تفاوت در هزینه فرصت افراد و مزیت نسبی منافع مبادله را به وجود می‌آورد. هنگامی که هر فرد به کاری که در آن مزیت نسبی دارد مشغول می‌شود، کل تولید در اقتصاد افزایش می‌یابد و این افزایش می‌تواند برای بهبود وضع همگی مورد استفاده قرار گیرد. به عبارت دیگر، تا زمانی که دو فرد هزینه فرصت متفاوتی دارند، هردو می‌توانند با کسب یک کالا در قیمتی پایین‌تر از هزینه فرصت خود، از مبادله منفعت ببرند. حال مبادله مطرح شده را از دیدگاه دامدار در نظر بگیرید. دامدار ۱ کیلوگرم سیب زمینی را به قیمت ۳ کیلوگرم گوشت می‌خرد. این قیمت سیب زمینی از هزینه فرصت او برای ۱ کیلوگرم سیب زمینی، که ۸ کیلوگرم گوشت است، کمتر است؛ بنابراین دامدار از مبادله سود می‌برد زیرا سیب زمینی را به قیمت مناسبی می‌خرد. این منافع از آنجا به دست می‌آیند که هر فرد در فعالیتی متمرکز می‌شود که در آن هزینه فرصت کمتری دارد: کشاورز زمان بیشتری را به تولید سیب زمینی اختصاص می‌دهد و دامدار بیشتر به تولید گوشت می‌پردازد. در نتیجه کل تولید سیب زمینی و گوشت افزایش می‌یابد و آن‌ها این افزایش در تولید را بین خود تقسیم می‌کنند. مبادله می‌تواند وضع همه را در جامعه بهبود دهد زیرا اجازه می‌دهد که هر فرد در فعالیتی متمرکز شود که در آن مزیت نسبی دارد.

قیمت مبادله:

اصل مزیت نشان می‌دهد که منافعی در تخصص گرایی و مبادله وجود دارد، اما چندین مبحث مرتبط با آن را بدون پاسخ باقی می‌گذارد. چه چیزی قیمتی را که در آن مبادله شکل می‌گیرد تعیین می‌کند؟ منافع مبادله چگونه بین طرفین آن تقسیم می‌شود؟ پاسخ دقیق این سؤالات از حوصله این این بحث خارج است، اما می‌توان یک قاعده‌ی کلی را بیان کرد: برای این که هر دو طرف مبادله از آن نفع ببرند، قیمتی که در آن مبادله شکل می‌گیرد باید بین هزینه فرصت‌های طرفین باشد.

در مثالی که باهم دیدیم، دامدار و کشاورز قبول کردند که با نرخ ۳ کیلوگرم گوشت در برابر ۱ کیلوگرم سیب زمینی مبادله کنند. این قیمت بین هزینه فرصت دامدار (۸ کیلوگرم گوشت برای هر کیلوگرم سیب زمینی) و هزینه فرصت کشاورز (‎۱/۲ کیلوگرم گوشت برای هر کیلوگرم سیب زمینی) است. لازم نیست قیمت دقیقاً وسط هزینه فرصت آن دو باشد تا مبادله شکل گیرد، اما باید جایی بین ‎۱/۲ و ۸ باشد. برای آن که بدانیم چرا قیمت باید در این محدوده باشد، تصور کنید اگر این گونه نباشد چه اتفاقی می‌افتد. اگر قیمت هر کیلوگرم سیب زمینی کمتر از ‎۱/۲ کیلوگرم گوشت باشد، آنگاه هم کشاورز و هم دامدار تصمیم خواهند گرفت که سییب زمینی بخرند زیرا قیمت آن کمتر از هزینه فرصت آن‌ها است. به طور مشابه، اگر قیمت هر کیلوگرم سیب زمینی بالاتر از ۸ کیلوگرم گوشت باشد آنگاه هر دو می‌خواهند که سیب زمینی بفروشند، زیرا قیمت آن بیشتر از هزینه فرصت آن هاست. اما این اقتصاد تنها دو عضو دارد و آن‌ها نمی‌توانند هر دو خریدار یا هر دو فروشنده سیب زمینی باشند، یک نفر باید طرف دیگر مبادله را به عهده بگیرد؛ بنابراین مبادله‌ای که دو طرف از آن نفع ببرند در قیمتی بین ‎۱/۲ و ۸ شکل می‌بگیرد. در این محدوده، دامدار می‌خواهد گوشت بفروشد و سیب زمینی بخرد، کشاورز نیز می‌خواهد سیب زمینی بفروشد تا گوشت بخرد. هر کدام از طرفین مبادله می‌تواند کالایی را در قیمتی پایین‌تر از هزینه فرصت خود بخرد. در نهایت، هر دو در کاری که در آن مزیت نسبی دارند مشغول می‌شوند و در نتیجه رفاه ایشان افزایش می‌یابد.

 

بگذارید با مثالی دیگر قضیه را روشن تر کنم: دو کشور تایلند و کرۀ جنوبی را در نظر بگیرید که هر دو امکان تولید گندم و برنج را دارا هستند؛ اما شرایط آن‌ها در تولید این دو کالا متفاوت است. تایلند در تولید هردو کالا از مزیت مطلق برخوردار است. در تایلند با ۱۰ واحد منابع تولیدی، ۱ تن گندم و با ۱۳.۵ واحد منابع، ۱ تن برنج تولید می‌شود. بنابراین هرگاه این کشور ۲۰۰ واحد منابع تولیدی در اختیار داشته باشد، می‌تواند ۲۰ تن گندم یا ۱۵ تن برنج تولید کند. در کشور کرۀ جنوبی هم شرایط بدین‌گونه است؛ که برای تولید هر تن گندم ۴۰ واحد منابع و برای هر تن برنج ۲۰ واحد منابع باید به‌کار برده شود. اگر فرض کنیم این کشور هم ۲۰۰ واحد منابع تولید در اختیار دارد، می‌تواند با به‌کارگیری آن به ۵ تن گندم یا ۱۰ تن برنج دست یابد. اکنون تصوّر کنید، این دو کشور، تمایلی برای انجام مبادله با یکدیگر نداشته و قصد دارند از هر دو کالا تولید کنند. در راستای این هدف، نیمی از منابع خود را صرف تولید گندم و نیمی دیگر را به تولید برنج اختصاص می‌دهند. در این حالت، تایلند می‌تواند به ۱۰ تن گندم و ۷.۵ تن برنج؛ یعنی جمعا به ۱۷.۵ تن از دو محصول دست یابد و کشور کره جنوبی هم می‌تواند موفق به تولید ۵/۲ تن گندم و ۵ تن برنج، یعنی جمعا به ۷.۵ تن کالا گردد. با توجّه به این شرایط، ممکن است چنین برداشت کنیم که چون کشور تایلند در تولید هر دو کالا نسبت به کرۀ جنوبی برتری مطلق دارد، بنابراین دلیلی برای انجام مبادله با این کشور نخواهد داشت. اما واقعیت این است که تایلند در زمینۀ تولید گندم نسبت به کره مزیت نسبی دارد؛ یعنی این‌که توان تولیدش در گندم ۴ برابر کرۀ جنوبی است؛ اما در تولید برنج فقط ۱.۵ برابر. پس می‌توان گفت که تایلند به‌صورت مقایسه‌ای یا نسبی در تولید گندم، کارآمدتر از تولید برنج است و اگر همه منابع خود را در تولید گندم به‌کار گیرد و آن‌گاه بخشی از محصول خود را با کره جنوبی مبادله نماید، منافع بیشتری به‌دست می‌آورد. همچنین اگر کره هم در تولید برنج تمرکز نماید و بخشی از تولیدش را با تایلند مبادله کند، به منابع بیشتری دست می‌یابد.

در نگاه اول شاید این عمل عقلانی و درست باشد. چراکه هیچ کشوری نمیتواند تمام محصولات مورد نیازش را خود تولید کند. اما نکاتی را که ادام اسمیت و بعد از او اصلاحگران لیبرالیسم از آن غافل بودند (و یا در جهت منافع عده ای خاص از کشورها آن را نادیده میگرفتند) را در ذیل عنوان میکنم:

۱) دخالت سیاست: اقتصاد یک علم محض نیست و مانند تمام علوم مربوط به بشر فاکتورهای غیرقابل پیش بینی زیادی بر آن تاثیر میگذارند، یکی از مهم ترین عوامل دخیل در اقتصاد، سیاست های دولت هاست. گاه دولتی میتواند خودخواهانه و با بهانه های واهی دست به تحریم کشوری خاص بزند و کشور تحریم شونده در صورتی که در این سازمان غرق شده باشد خیلی زود دچار فروپاشی خواهد شد.

۲) تغییر فرهنگ: بر خلاف تصور آدام اسمیت صادرات صرفا برای افزایش رفاه انجام نمیشود. امروزه در اغلب موارد شاهد صادرات کالا به صورت یک فرهنگ هستیم.امروزه فروش فیلم های هالیوود در بازار شرق آسیا حتی از اروپا و آمریکا هم پیشی گرفته است بعلاوه اینکه با صادرات یک کالای مصرفی فرهنگ مصرف گرایی و رفاه زدگی نیز همراه آن صادر میشود و باعث استحاله فرهنگی و فروپاشی اخلاقی در کشورهای هدف میشود. چیزی که متاسفانه امروزه در کشورهایی مانند کره و ژاپن و فعلاً در ابعاد ضعیف تر آن در چین شاهد آن هستیم.

۳) تاثیر تکنولوژی: چیزی که آدام اسمیت و حتی نظریه پردازان امروزی سازمان تجارت جهانی آن را نادیده میگیرند تاثیر بی چون و چرای تکنولوژی تولید یک کالاست. تا آنجا که با افزایش تکنولوژی حتی درکشورهایی که مزیت نسبی در تولید یک کالای خاص ندارند هم میتوان مزیت مطلق ایجاد کرد. برای مثال حدود ۵۰ سال پیش طبق یک محاسبات ذخیره نفت جهان نهایتاً تا چهل سال آینده (ده سال پیش) تخمین زده شده اما تخمین هایی که امروزه و با پیشرفت تکنولوژی در مورد آینده ی نفت زده میشود حدود شصت سال است و با تکنولوژی جدید آمریکا که توانستند نفت شیل را استخراج کنند این عدد بیشتر از این نیز شده است. مضاف بر این که ایالات متحده توانسته با پیشرفت تکنولوژی خود برای بسیاری از کالا ها مزیت مطلق ایجاد کند به طوریکه حتی محصولاتی مانند پسته را که بومی مناطق خاصی هستند را با اصلاح نژاد در کشور خود تولید کند از این رو در تاریخ تشکیل این سازمان هیچ کشوری به اندازه ایالات متحده از آن منتفع نبوده است و اکنون که چین به تدریج گوی رقابت را از آنها می رباید زمزمه های خروج ایالات متحده از این سازمان شنیده میشود.

امروزه اما اوضاع به کلی تغییر کرده و چین به سرعت درحال تسلط بر بازارهای جهانی است و تقریباً در ساخت تمامی محصولات دارای مزیت نسبی است نکته ی مهم دیگر مهاجرت تولیدکنندگان مطرح دنیا از آدیداس تا اپل به کشورهای جنوب شرقی آسیاست تا تمام یا قسمتی از محصولاتشان را در این کشورها و با قیمتی به مراتب پایین تر تولید کنند. شاید آمریکایی ها تصور نمیکردند سازمانی را که با اتکا بر آن نسل چندین گونه جانوری را منقرض کردند هزاران تن دی اکسید کربن به جو وارد کردند و باعث تغییرات اقلیمی وسیعی در جهان شدند بلای جان خودشان شود و کشوری از راه برسد و گوی سبقت را در تولید کربن دی اکسید و سهم از تجارت جهانی را از آنها برباید.

ایران در این سازمان چه کاره است؟ ایران به عنوان ناظر سازمان تجارت جهانی فعال است، اگرچه در زمان هایی جریانی خاص سعی در ورود به این سازمان داشتند اما هربار با مخالفت هایی مواجه شدند. یکی از مخالفت ها به دلیل عدم حمایت دولت از تولید و تکنولوژی های روز دنیا و ناتوانی در استفاده از این تکنولوژی هاست.بعلاوه ورود به سازمان تجارت جهانی به معنی نادیده گرفتن حق حاکمیتی کشورهاست و در اغلب موارد کشورهای عضو حق تعیین گمرکات برای محصولاتی خاص را ندارند و یا باید طبق مقررات سازمان عمل کنند. این یعنی کشور محلی برای واردات محصولات بعضا مصرفی و کم کیفیت خارجی و باعث خروج سیل وار سرمایه های کشور می شود. اما موافقان استدلال میکنند که با عضویت در این سازمان کشور ما نیز میتواند محصولات خود را به راحتی به کشورهای دیگر صادر کند اما نمیگویند چطور کشوری که نمیتواند بازار خود را در دست بگیرد میخواهد بازار کشورهای دیگر را تامین کند.

فهرست کالاهای دارای مزیت نسبی در ایران:

بیشتر مزیت‌های صادراتی ایران مربوط به محصولات معدنی و صنایع معدنی نظیر سیمان، محصولات پتروشیمی، فراورده‌های نفتی، مواد اولیه و محصولات کشاورزی است. زعفران، پسته، شمش آهن،فرش، حیوانات‌زنده، فورم آلدئید، کولرآبی، کربنات باریم طبیعی، پوست دباغی‌شده، خرما، محصولات تخت‌نوردشده ازآهن و فولاد، کشمش، گاز، زغال‌سنگ، گلیم، دی‌تیونیت‌وسولفوکسیلات، شیره‌وعصاره‌شیرین‌بیان، مویز وانگور خشک‌شده، مس، متانول، گوگرد و گل‌گوگرد، سنگ‌مرمر و تراورتن، وازلین گرید دارویی، موی حیوانات، زیره‌سبز مهمترین کالاهای صادراتی هستندکه ایران در سطح جهانی برای صادرات آن‌ها حرفی برای گفتن دارد.

خاویار ایران:

ایران از عمده‌ترین تولیدکنندگان خاویار است و از مزیت نسبی در صادرات خاویار برخودار بوده‌است.

می‌توان کشورهای ژاپن، سوئد، کره جنوبی، آلمان، عمان، انگلستان، فرانسه، نروژ و قبرس را به عنوان تعدادی از گزینه‌های صادرات خاویار ایران معرفی نمود. اما ماهیان خاویاری جزو گونه‌های در معرض انقراض یا در خطر انقراض کنوانسیون CITES هستند و با توجه به رفتار نامطلوب کشورهای حاشیه دریای خزر و نیز ورود برخی ماهیهای ناسازگار با زیست بوم خزر گونه‌های آن در معرض خطر بیشتری قرار گرفته‌است.

خرمای ایران:

بخش کشاورزی در میان بخش‌های اقتصادی ایران جایگاه ویژه‌ای دارد. ایران از دیرباز یکی از تولیدکنندگان و صادرکنندگان بزرگ خرما می‌باشد. مقادیر شاخص‌ها در اکثر سال‌ها، نشان از مزیت نسبی خرمای ایران دارد.

اتخاذ راهبردهای سیاستی به منظور حفظ ثبات شاخص‌های مزیت خرمای ایران می‌تواند جایگاه این محصول را در صادرات بهبود دهد.

فرش دستبافت ایرانی:

یکی از پدیده‌های قابل توجه در سالهای اخیر روند رو به رشد جهانی شدن است. کشور ما نیز به منظور گسترش صادرات غیر نفتی و حضور در بازارهای جهانی درصدد پیوستن به سازمان تجارت جهانی(WTO) برآمده و در حال حاضر عضو ناظر این سازمان است. یکی از صنایع مهمی که بدین منظور باید مورد مطالعه قرار گیرد صنعت فرش دستبافت است. شاخص توان رقابت صادراتی فرش دستبافت ۶۵ رج ابریشمی اصفهان برابر با ۸۸/۰ است و بیانگر این است که فرش دستبافت ۶۵ رج ابریشمی استان اصفهان در شرایط فعلی در بازارهای جهانی دارای توان رقابت است. شاخص مزیت نسبی نیز بر اساس هزینه واحد که همان مزیت رقابتی واقعی در شرایط رقابت آزاد شرایط بعد از پیوستن ایران به (WTO) است، برابر با ۷۹/۰ و نشان دهنده مزیت نسبی این استان در تولید فرش مذکور می‌باشد.

زعفران ایرانی:

ایران با داشتن بیش از ۹۵ درصد تولید زعفران، محصولش را به ۴۵ کشور جهان صادر می‌کند. کشور اسپانیا با اختصاص حدود یک چهارم واردات این محصول ایرانی یکی از کشورهایی است که بیشترین سهم را در تجارت خارجی زعفران ایرانی دارد. اسپانیا زعفران ایرانی را به ۱۴۰ کشور دنیا، به نام خود، صادر می‌کند، اینکه اسپانیا زعفران ایرانی را با نام خودش صادر می‌کند به‌تأیید یکی از اعضای شورای ملی زعفران رسیده‌است. مقصد انواع زعفران ایرانی، کشورهایی مانند آلمان، اتریش، اردن، اسپانیا، استرالیا، استونی، اسکاتلند، افغانستان، امارات متحده عربی، انگلستان، بحرین، بلژیک، بوسنی، تایوان، ترکیه، چین، سنگاپور، سوئد، سوئیس، عراق، عربستان سعودی، عمان، فرانسه، فیلیپین، قطر، کانادا، کویت، موریس، ویتنام، هلند، هنگ کنگ، ایتالیا، نپال، مالزی، هند، ژاپن، سریلانکا، مجارستان، آذربایجان است، که البته خودِ کشور اسپانیا نیز با اختصاص حدود یک چهارم از کل صادرات این محصول ایرانی، خود یکی از کشورهایی است که بیشترین سهم را در تجارت زعفران ایرانی دارد، همچنان بازارهای ناشناخته بسیاری وجود دارد که ایران می‌تواند زعفرانش را در آنجا عرضه کند.

گردآوری و تألیف: حمید کریمی